خرید بک لینک

سلام مونس من

آقا با خودم گفته بودم چونکه دوریمون اینبار طول کشیده اینجا چیزی نمینویسم تا طلبیده بشم ولی من حریف این دل نمیشم بازم اومدم تا بگم برات از دلتنگیام

بگم که چقد و چقدر تو رو کم دارم این روزا

امشب حرف زیاد داشتم ولی گفتم کی بهتر از تو و کی محرم تر از تو آقام

خیلی دلتنگم و پراز بهانه و گلایه..خیلی دلممیخواست الان روبروت بودم و با خیال راحت و آرامش خاطر بهت زل میزدم تا طلوع آفتاب ولی افسوووووس که نیستم

اما امیدوارم مثل همیشه ببینی و بشنوی حرفامو

آقا دلم میخواد بشینم و بهت بگم و تو فقط لبخند بزنی و خدا هم امضای مهربونیشو بزنه

دلم میخواد با زبون تموم همه دلهای خسته و پر التماس بهت بگم که جان جوادت ببین و بده هر چه که در مهربونیت خلاصه میشه

آخ آقا چقد تو رو کم دارم نیمه ی اول سال هم داره کم کم میره و من تصورش نمی کردم که توی این وقت از سال نتونیم بیایم پابوس

منو عادت دادی به بوسیدن در و دیوارای حرم،منو عادت دادی به زل زدنای پر از حرف روبرو گنبد طلا

پس جان جوادت جهان رو،رو به راه کن عاشقات دلواپسن راهیمون کن که بیایم وگرنه کجا رو دارم که آروم بگیرم،کجا برم جز در خونت که بدون هیچ شرم یا کم رویی اشکام صورتم خیس میکنه و خالصانه باهات حرف میزنم تو هم گوش شنوا همیشه داری برام،اگر کسی نیس که خجالت نکشم حرفمو بزنم تو که هستی پس حرفامو از دلم بخون و دستامو بگیر و بلندم کن و بیشتر از قبل مهربونیتو بهم یاد آوری کن

به امید دیدار مهربان آقای من

برچسب: نویسنده: هلیا کوهی تاريخ: پنجشنبه 9 بهمن 1399 ساعت: 1:07

صفحه بندی