سلام دلخوشیم
آقا جون عیدت مبارک
قربون صحن و سرای چلچراغت آقا،همینقدر که دلتنگتم تو هم هوامو داری؟دل به دل راه داره یعنی حالا؟؟یعنی این لحظه ها که خدای من شاهده فقط به تو فکر کردم کار خودته؟؟آقا امسال قربون مهربونیت بشم زود راهیم کردی اومدم پابوس الان با این حال و هوام که بهانتو گرفتم چیکار کنم؟؟
چاره ای کن برام جان جوادت،چاره ای کن ای ضامن همیشگی
آقا عاجزانه ازت میخوام فکر کنی الان دستم گره کردم به پنجره فولادت و دستامو با دستهای گره گشات پر از آرامش کن
به مهربونیت ایمان دارم میدونم مسافت اصلا برا معنایی نداره اصل دله که خودت میدونی هر لحظه تو صحن و سراتم
آقا جون چند روزیه که دلم یه بهانه عجیب گرفته و اونم اینکه به خوابم بیای
خوابای رنگی حرمت که منو از خود بیخود میکنه و وقتی بیدار میشم باز تمنای خواب دیگری دارم از حرمت ولی اینبار میخوام خودت بیای به خوابم خود خودت جان جوادت بیا
منتظرتم آقا به امید دیدار خوب خوبا
برچسب:
نویسنده: هلیا کوهی