برچسب:
نویسنده: هلیا کوهی
سلام حضرت نور
سلام قلبم،دلم میخواد زمان همینجا وایسه بخاطر حال الانم..
نشستم جای همیشگی صحن انقلاب و برات می نویسم و میگم ممنون که از دلتنگی خبری نیست..
از آب سقاخونت سیرابم،از چای حرمت که نگو و نپرس که خستگیمو میشوره و میبره
مرا طلای گنبد تو بیقرار میکند آقا..منو زود به زود راهی این بهشتت کن آقا جان جوادت..
کجا پیدا کنم دیگر شراب از این طهوراتر
بهشت اینجاست،همین اینجا که دارم چای می نوشم
برچسب:
نویسنده: هلیا کوهی
سلام سنگ صبورم..در این لحظه دلتنگترینم برات آقا جون..چونکه رویای دیشب بدجور با دلم بازی کرده و از وقتی بیدار شدم داره به این دلِ تنگ چنگ میزنه..ممنون که غافلگیرم کردی و..خیلی چیزا رو نمیشه نوشت ولی توی دلم قابش میگیرم برا همیشه و بهش میبالم..آقا دلم خیلی هوات کرده،یه سقف توی مشهدت چیز زیادی نیس بخدا..برا تو که کاری نداره مگه ن؟هوا هوای زیارتته،هوای قدم زدن توی بهشتتهوا هوای نفس کشیدن توی حرمته،دلم آرامش حرمتو میخواد..هنوز هیچ برنامه ای ندارم واسه مشهد اومدن ولی حس میکنم پست بعدی از نوشتن توی حرمت روبرو گنبد طلاسدوریمون از سال گذشته بطلب جان جوادت..به امید دیدار تک ستاره ی قلبم
برچسب:
نویسنده: هلیا کوهی
سلام حضرت عشقنمیدونی آقا چقد دلتنگت شدم همین لحظه..نه ببخشید مطمئنم میدونی چقد..و میدونم اگه مدت زیادی از ننوشتنم بگذره بازم تو دلمی و میدونی ثانیه به ثانیه دلم باهاته..آقا خیلی هواتو کردم،دلم میخواس الان از اون شبایی بود تا صبح به عشق اینکه صبح راهی میشم مشهدت خواب نرم..دلم میخواس از اون شبایی بود که تو پیچ و خمای جاده طبس بودم و تا صبح یه چشمم به ستاره های کویر بود یه چشمم به تابلو های کنار جاده که بهم میفهموند فاصلم باهات کم و کمتر میشه..دلم میخواس الان از اون شبایی بود که روبرو گنبد طلات صبح میشد..دلم میخواست تموم حرمت رو تا صبح با عشق قدم میزدم..هوا هوای پرسه زدن توی بهشتته،هوا هوای نفس کشیدن توی خنکای حرمته..از اون مشهد اومدنایی که یهو و پر از حس خوبه..آقا جان جوادت یه مشهد پر و پیمون و پراز معجزه و پر از حس خوب بده که محتاج لبخند و عنایتتم..به امید دیدار خوبِ خوبا
برچسب:
نویسنده: هلیا کوهی

سلام نور
تولدت به من و همه عاشقات مبارک باشه آقا جانم..
امروز هم روز زیارتی شما و هم تولدته و از همین فاصله شلوغی و شور زائرای حرمت رو حس میکنم..
خیلی دلم میخواست الان منم روبرو گنبد طلا بودم و چلچراغ حرمت رو میدیدم ولی توی اتاقم با ۲هزار کیلومتر فاصله برات شمع روشن کردم..
دلم لک زده واسه چای حضرتی که همه خستگیامو میشوره..
دوست دارم آقا،به امید دیدار قلبم
برچسب:
نویسنده: هلیا کوهی
سلام مونس من..آقا تنها تو و خدات میدونی چه حالیم..با چشمای تر برات دارم می نویسماین حسو اصلا دوست ندارم..برا تو که کاری نداره،از آقای مهربونی مثل تو هر چیزی بر میادخودمو زندگیمو به تو سپردم،هر چیز به خیر و صلاحمه برام رقم بزنقرار نیس و نبود که بعد از اون همه تلاطم و اون همه دگرگونی الان حالمآشوب باشهیعنی چی که این لحظه ها و ثانیه هام با بغض صبح بشه؟؟یعنی چی که باید روح و ذهنم تا صبح تو عذاب باشه یعنی چی که اگه یه روز خندیدم روز بعدش باید حتما با بغض و این حسا بگذره؟؟اگه مشهدی بودم مطمئنم از هیچکدوم این حس و حال خبری نبودتا بغض میومد سراغم با یه اراده خودمو میرسوندم حرمت اون قد به گنبدت زل میزدم تا نظر کنی بهمخیلی دلتنگتم آقا خیلی..همین لحظه خیلی به حس و حال حرمت احتیاج دارمبه خوابم بیا جان جوادت..این حال نامعلوم رو آروم کنبه امید دیدار پناه بی پناهان
برچسب:
نویسنده: هلیا کوهی

سلام ماه من
سلام آقای خوب من..شب شهادتته اومدم به مادرت تسلیت بگم و قسمت بدم به دل پر غم امشب مادرت به دلمنگاهی کنی خودت بهتر از هر کسی میدونی و میتونی..
از من بپذیر نوکری هایم را
کوتاهی چشم و سینه و پایم را
آقا شب آخر صفر خالی کن
در صحن،امام رضا خودت جایم را
یا ضامن آهو
به امید دیدار پناه بی پناهان،یار غریبان
برچسب:
نویسنده: هلیا کوهی
برچسب:
نویسنده: هلیا کوهی
سلام سنگ صبورمهروقت از همه جا مونده و رونده میشم هروقت دلتنگی و بغض حتی نفس کشیدنو برام سخت میکنه تنها چیزی که آرومم میکنه اینه که چشامو ببندند خودمو تو حرمت فرض کنم لعنت به این فاصله ها که دوریت رو چند برابر به رخم می کشه ولی خوش به حالم که همیشه برا دلتنگیام گوش شنوا داری همیشه سنگ صبوری برام..هیچکی اندازه تو و صحن و سرات و حرم بهشتیت منو آروم نکردهآقااا خیلی خستم کاش سقف خیلی کوچیک تو مشهد برای من بود ولی افسوسیک ماه پیش درست مثل امشب مشهدت بودم درست همین ساعت و همین دقیقه تو حرمت قدم میزدم ولی الان دلتنگ و پر از بغض با دو هزار کیلومتر فاصله چکنمکاش الان روبرو گنبد طلا صحن انقلاب بودمو هیچی کم نداشتم..تا خود صبح نگات میکردم تا خود صبح...امان از این کاش گفتنا که متنفرم ازشونآقااااا جان جوادت دلمو رو به راه کن حال دلم خوب نیست حق من نیست..این بغضای لعنتی این حالِ نامعلوم این آشوب که به دل و روحم چنگ میزنه درست کردنش فقط کار خودته به امید دیدار حضرت سلطان
برچسب:
نویسنده: هلیا کوهی
سلام حضرت عشق
آقا تولدت مبارکمون باشه الهی مهربونیت مستدام باشه برا عاشقات
من بگردم دور صحن چهل چراغ و خلوتت
ممنون که امام رضای مایی
ممنون که سنگ صبورمی
امروز تولد منم هست و من چقدر خوشبختم که دارمت
برچسب:
نویسنده: هلیا کوهی
سلام مونس من
آقا با خودم گفته بودم چونکه دوریمون اینبار طول کشیده اینجا چیزی نمینویسم تا طلبیده بشم ولی من حریف این دل نمیشم بازم اومدم تا بگم برات از دلتنگیام
بگم که چقد و چقدر تو رو کم دارم این ر
برچسب:
نویسنده: هلیا کوهی
سلام دنیای من
عشقِ من نمیدونم چی بنویسم که تشکر کرده باشم ازت
ولی یقین دارم که صدای قلبمو شنیدی که من الان تو پیچ و خمای جاده هستم و دارم میام پیشت
اون هفته بود وضعیت گذاشتم که تابستون گذشت و نیومدم
برچسب:
نویسنده: هلیا کوهی
سلام نور،سلام عشقهشتمین روز سال برات می نویسم عیدت مبارک آقا جهان در منگ ترین حالت ممکنه و من دارم به این فکر میکنم که توی حرمت چی میگذره، پشت اون درای بسته چه میگذره؟آقا خودت حرمت این شکلی دیده بودی؟
برچسب:
نویسنده: هلیا کوهی
سلام اربابسلام روشنی لحظه های تار منآخ آقا چقدر دلتنگ نوشتن بودم خیلی وقت بود از دلِ تنگم چیزی برات ننوشته بودم ولی خدای خودت شاهد بوده که چقدر دلتنگ بودم هواییم برا پابوس اومدن..چیزی به پایان سال نمو
برچسب:
نویسنده: هلیا کوهی